SHIMA FILM
خداي مهربانم ... !تنها تمناي من از درياي مهرت ... تنها خواهش من از وسعت بخشندگي ات تنها نياز من از بيکرانگي قدرتت اين ست که بهترين ها را در لحظه لحظه زندگي ام به من هديه کني و بگذاری تا طعم آرامش و عشق را براي هميشه بچشم براي هر آنچه که به من عطا کردي شکرو سپاس بي نهايت مرا بپذير برای خریدن عشق هر کس هرچی داشت اورد دیوانه هیچ نداشت و گریست مردم گمان کردن چون هیچ نداشت می گرید اما هیچ کس ندانست که قیمت عشق اشک است 2. 3. 4. 5. 6. -(( -(( 7. 8. 9. رامی شناسد و دیگر تکرارش نمی کند چه زیباست بخاطر تو زیستن وبرای تو ماندن بپای تو مردن وبه عشق تو سوختن؛ وچه تلخ وغم انگیز است، دور از توبودن، برای تو گریستن؛ و به عشق و دنیای تو نرسیدن؛ ایکاش می دانستی بدون تو، مرگ گواراترین زندگیست؛ بدون تو وبه دور ازدستهای مهربانت، زندگی چه تلخ وناشکیباست. ایکاش می دانستی مرز خواستن کجاست، وای کاش میدیدی قلبی راکه فقط؛ برای تو می تپد سه چیز در زندگی پایدار نیستند رویاها موفقیت ها شانس سه چیز در زندگی قابل برگشت نیستند زمان گفتار موقعیت سه چیز در زندگی انسان را خراب می کنند الکل غرور عصبانیت سه چیز انسانها را می سازند کار سخت صمیمیت تعهد سه چیز در زندگی بسیار ارزشمند هستند عشق اعتماد به نفس دوستان سه چیز در زندگی که هرگز نباید از بین بروند آرامش امید صداقت و چه زیبا این دو چیز مهم در زندگی از دیدگاه دکتر علی شریعتی بیان شده به دو چیز هرگز تکیه نکن غرور دروغ انسان با غرور می تازد با دروغ می بازد خوشبختی زندگی ما بر سه اصل است تجربه از دیروز استفاده از امروز امید به فردا تباهی زندگی ما نیز بر سه اصل است حسرت دیروز اتلاف امروز ترس از فردا
پر فروغ است امشب اين شب آخر من اين شب آخر پيدايش جان در تن من چه غريب است هوا پر ز بوي ز تو كم بودن من پر زتنهايي و بي همدمي اين دل من امشب اينجا آخرين نقطه ي من بودن را ميبينم كه چه بزمي دارد رقص پروانه به دور اين شمع وزش باد خزان به ميان اين باغ چشم را مي بندم لب داغم از براي واپسين بوسه ي ناب تب وتابي دارد سينه ام ملتهب از حجم تپش هاي دلم دستهايم شده باز بهر درآوردن رخت از اين تن همه چيز آماده است تا بيايي و لبان سردت مرهم تاول تب بر لب داغم گردد بعد اين تنهايي. بعد اين غربت ورنج بعد رقص تن اين باد به برگ وه ! چه زیبایی مرگ !!!ا پس از مرگم نمی دانم چه خواهد شد نمی دانم پس ازمرگم که آید بر مزار من که بنشیند به سوگ من سیه چشمی سیه بر تن کند یا نه ولی سوگند ترا سوگند به جان دلبرت سوگند مرا هم یاد کن آن شب که من در زیر خاک سرد تنهای تنهایم مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شوم مرگ آن است که از خاطر تو با همه ی خاطره ها محو شوم مرگ بهانه ی جداییست رو سنگ قبرم بنويس اينجا مجال گريه نيست ... هرکي مي خواست گريه کنه بهش بگو اون ديگه نيست گفتم که خدا مرا حیاتی بفرست/طوفان زده ام،راه نجاتی بفرست/فرمود که با زمزمه یا مهدی/نذر گل نرگس صلواتی بفرست آدمـک آخــرِ دنيــاست، بخند... آدمـک مـرگ هـمين جاست، بخند... دستخطي کـه تـو را عاشـق کرد شوخـيِ کاغــذي ماسـت، بخند... آدمــک نغمــهء آغــاز نخوان به خــدا آخــر دنيـاست، بخند....!!! دفتر عشـــق كه بسته شـد عمیق ترین کلمه “عشق” است … به آن ارج بنه بی رحم ترین کلمه “تنفر” است … از بین ببرش سرکش ترین کلمه “هوس” است … بآ آن بازی نکن خود خواهانه ترین کلمه “من” است … از ان حذر کن ناپایدارترین کلمه “خشم” است … ان را فرو ببر بازدارترین کلمه “ترس” است … با آن مقابله کن با نشاط ترین کلمه “کار” است … به آن بپرداز پوچ ترین کلمه “طمع” است … آن را بکش سازنده ترین کلمه “صبر” است … برای داشتنش دعا کن روشن ترین کلمه “امید” است … به آن امیدوار باش ضعیف ترین کلمه “حسرت” است … آن را نخور تواناترین کلمه “دانش” است … آن را فراگیر محکم ترین کلمه “پشتکار” است … آن را داشته باش سمی ترین کلمه “غرور” است … بشکنش سست ترین کلمه “شانس” است … به امید آن نباش شایع ترین کلمه “شهرت” است … دنبالش نرو لطیف ترین کلمه “لبخند” است … آن را حفظ کن حسرت انگیز ترین کلمه “حسادت” است … از آن فاصله بگیر ضروری ترین کلمه “تفاهم” است … آن را ایجاد کن سالم ترین کلمه “سلامتی” است … به آن اهمیت بده اصلی ترین کلمه “اطمینان” است … به آن اعتماد کن بی احساس ترین کلمه “بی تفاوتی” است … مراقب آن باش دوستانه ترین کلمه “رفاقت” است … از آن سوءاستفاده نکن زیباترین کلمه “راستی” است … با ان روراست باش زشت ترین کلمه “دورویی” است … یک رنگ باش ویرانگرترین کلمه “تمسخر” است … دوست داری با تو چنین کنند؟ موقرترین کلمه “احترام” است … برایش ارزش قایل شو آرام ترین کلمه “آرامش” است … به آن برس عاقلانه ترین کلمه “احتیاط” است … حواست را جمع کن دست و پاگیرترین کلمه “محدودیت” است … اجازه نده مانع پیشرفتت بشود سخت ترین کلمه “غیرممکن” است … وجود ندارد مخرب ترین کلمه “شتابزدگی” است … مواظب پلهای پشت سرت باش تاریک ترین کلمه “نادانی” است … آن را با نور علم روشن کن کشنده ترین کلمه “اضطراب” است … آن را نادیده بگیر صبورترین کلمه “انتظار” است … منتظرش باش بی ارزش ترین کلمه “انتقام” است … بگذاروبگذر ارزشمندترین کلمه “بخشش” است … سعی خود را بکن قشنگ ترین کلمه “خوشروئی” است … راز زیبائی در آن نهفته است تمیزترین کلمه “پاکیزگی” است … اصلا سخت نیست رساترین کلمه “وفاداری” است … سر عهدت بمان تنهاترین کلمه “گوشه گیری” است … بدان که همیشه جمع بهتر از فرد بوده محرک ترین کلمه “هدفمندی” است … زندگی بدون هدف روی آب است و هدفمندترین کلمه “موفقیت” است … پس پیش به سوی آن قبل از ازدواج پسر: بالاخره موقعش شد. خیلی انتظار کشیدم To realize The value of a sister, Ask someone Who doesn't have one گفتی از یاد تو میرم نه عزیزم مگه میشه غریب است دوست داشتن خداوند بی نهایت است و لامكان و بی زمان اما به قدر فهم تو كوچك می شود و به قدر نیاز تو فرود می آید و به قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو كارگشا می شود ناامیدان را امید می شود گمگشتگان را راه می شود در تاریكی ماندگان را نور می شود خداوند همه چیز می شود همه كس را به شرط اعتقاد به شرط دل پاكی بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا و مغزهایتان را از هر اندیشۀ خلاف و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاك و بپرهیزید از ناجوانمردی ها و ناراستی ها و نامردی ها و چنین كنید تا ببینید خداوند چگونه بر سر سفرۀ شما با كاسه ای خوراك و تكه ای نان می نشیند و در كوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند مگر از زندگی چه می خواهید كه در خدایی خدا یافت نمی شود؟ رنج تلخ است ولی وقتی آن را به تنهایی می کشیم تا دوست را به یاری نخوانیم، برای او کاری می کنیم و این خود دل را شکیبا می کند طعم توفیق را می چشاند و چه تلخ است لذت را “تنها” بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای ست “تنها” خوشبخت بودن در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است در بهار هر نسیمی که خود را بر چهره ات می زند یاد “تنهایی” را در سرت زنده میکند ” سکوت کرده ام سالهاست اما درونم پر از صدایی است که فریاد می کشد بغض گره خورده ی سکوت در دلم می شکند از درونم کسی فریاد می زند کسی ازعمق وجودم عشق را می خواند بی پرده،بی ترس کسی چیزی می خواند، آواز تنهایی و عشق و سکوتم نمی شکند اما چشمانم خیس می شوند ساحل جواب سرزنش موج را نداد .... گاهی فقط سکوت سزای سبک سریست در گذر گاه زمان خیمه شب بازی دهر با همه تلخی و شیرینی و خو می گذرد عشقها می میرند رنگها رنگ دگر می گیرند و فقط خاطره هاست که چه شیرین و تلخ دست نخورده به جا می ماند نگاهش میکنم ، شاید بخواند از نگاهم که او را دوست میدارم ، ولی افسوس که او هرگز نگاهم را نمیخواند به برگ گل نوشتم من که او را دوست میدارم ، ولی افسوس که او برگ گل را به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند به مهتاب گفتم ای مهتاب ، اگر راحت به سوی اوست ، سلام من رسان و گو که او را دوست میدارم ، ولی افسوس که یکی ابر رسید ، آمد زره روی مه تابان بپوشانید صبا را دیدم و گفتم صبا دستم به دامانت، بگو از من به دلدارم که او را دوست میدارم ، ولی افسوس که ز ابر برقی جست و قصد را میان راه بسوزانید کنون و مانده ام هرجا ... دگر با خود کنم نجوا .... یکی را دوست میدارم ... ولی افسوس که او هرگز نمیداند شیشه دل را شکستن احتیاجش سنگ نیست ... این دل ما با نگاهی سرد پر پر میشود وقتي تو نيستي ماچونانکه بايدند نه بايدها ... و حرف آخرم را با بغض ميخورم عمريست لبخندهاي لاغر خود رادر دل ذخيره ميکنم باشد براي روز مبادا اما در صفحههاي تقويم روزي به نام روز مبادا نيست آن روز هر چه باشد روزي شبيه ديروز روزي شبيه فردا روزي درست مثل همين روزهاي ماست اما چه کسي ميداند شايد امروز نيز روز مبادا باشد وقتي تو نيستي نه هستهاي ماچونانکه بايدند نه بايدها هر روز بي توروز مباداست بیا با من به شهر عشق رو کن خانهاش با من نگو دیوانه کو زنجیر گیسو را زهم وا کن دل دیوانه ی دیوانه ی دیوانه اش با من بیا تا سر به روی شانه ی هم راز دل گوییم اگر مویت به رویت شد پریشان شانه اش با من نگو دیگر به من اندر دل اتش نمیسوزد تو گرمم کن به افسونت گرمی افسانه اش با من چه بشکن بشکنی دارد فلک بر حال سرمستان چو پیمان بشکنی بشکستن پیمانه اش با من در این دنیای وا نفسای بی فردا خدایا عاشقان را غم مده شکرانهاش با من کنم راه اشتباه کرده باشم، استخوانی جلوی سگ بیانداز تا صدایش را نشنوم : ! دیگر نمی خواهم چشمم به برق ستاره ای روشن شود نید تا نینم تنها شده ام........ چشمانم را خاک ک دیرگاهیست که تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است بازهم قسمت غم ها شده ام دگر آیینه ز من بی خبر است که اسیر شب یلدا شده ام من که بی تاب شقایق بودم همدم سردی یخ ها شده ام کاش چشمان مرا خاک کنید تا نبینم که چه تنها شده ام باران می بارد و سرما تنهایی ام را خیس می کند نگاهت در قاب چشمانم یخ بسته اما دور در کوچه فریاد می زند خورشید در راه است وقتي تو نيستي ای دل برای کسی دلتنگ شو که وقتی گفتی دلتنگی مفهوم دلتنگی ات رابداند.دلواپس لحظه های دلتنگیت باشد.برای با تو بودن وغزل عشق سرودن بهانه نیاورد.تورابا سازهای شکسته وبغضهای بی امان تنها نگذارد تنها ستاره چشمک زن شبهای تارت باشد. ای دل برای کسی تنگ شو که دروقت پژمردگی کنارت باشد......... تورا مثل گل شکوفا کند مثل خورشید بتابد برتوومثل باران بباردبرعطشهایت من نگويم كه مرا از قفس آزادكنيد
پاییز عاشقانه
پاییز را دوست دارم...
بخاطر غریب و بی صدا آمدنش
بخاطر رنگ زرد زیبا و دیوانه کننده اش
بخاطر خش خش گوش نواز برگ هایش
بخاطر صدای نم نم باران های عاشقانه اش
بخاطر رفتن و رفتن... و خیس شدن زیر باران های پاییزی
بخاطر بوی مست کننده خاک باران خورده کوچه ها
بخاطر غروب های نارنجی و دلگیرش
بخاطر شب های سرد و طولانی اش
بخاطر تنهایی و دلتنگی های پاییزی ام
بخاطر پیاده روی های شبانه ام
بخاطر بغض های سنگین انتظار
بخاطر اشک های بی صدایم
بخاطر سالها خاطرات پاییزی ام
بخاطر تنهایی جوانی ام
بخاطر اولین نفس هایم
بخاطر اولین گریه هایم
بخاطر اولین خنده هایم
بخاطر دوباره متولد شدن
بخاطر رسیدن به نقطه شروع سفر
بخاطر یک سال دورتر شدن از آغاز راه
بخاطر یک سال نزدیک تر شدن به پایان راه
بخاطر غریبانه و بی صدا رفتنش
پاییز را دوست دارم، بخاطر تو
و من عاشقانه پاییز را دوست دارم
1-.همیشه بابت داشته هایتان شکرگزار خداوند باشید.
![]()
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم صوتکی سازد
گلویم صوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یک ریز و پی در پی دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان آشفته و آشفته تر سازد


وز هر طرفی رفتم، تو راهبرم بودی
با هر که سخن گفتم، پاسخ ز تو بشنیدم
بر هر که نظر کردم ، تو در نظرم بودی
در خنده ی من چو گل ، در کنج لبم خفتی
در گریه ی من چو اشک، در چشم ترم بودی
در صبحگاه عشرت ، همدوش تو میرفتم
در شامگاه غربت، بالین سرم بودی
آ واز چو می خواندم، سوز تو به سازم بود
پرواز چو میکردم، تو بال و پرم بودی
هرگز دل من بر تو، یار دگری نگزید
گر خواست که بگزیند ، یار دگرم بودی
دیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونیكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوری تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
برای فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتی میگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازی عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نمیكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاریكـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیم
دوسـت ندارم چشمای مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تیر خـــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقـــت بود
بشنواین التماسرو
دختر: میخوای از پیشت برم؟
پسر: حتی فکرشم نکن!
دختر: دوسم داری؟
پسر: البته! هر روز بیشتر از دیروز!
دختر: تا حالا بهم خیانت کردی؟
پسر: نه! برای چی میپرسی؟
دختر: منو میبوسی؟
پسر: معلومه! هر موقع که بتونم.
دختر: منو میزنی؟
پسر: دیوونه شدی؟ من همچین آدمیام؟!
دختر: میتونم بهت اعتماد کنم؟!
پسر: بله.
دختر: عزیزم!
بعد از ازدواج
کاری نداره! از پایین به بالا بخون
ارزش یک خواهر را، از کسی بپرس که آن را ندارد
To realize The value of ten years, Ask a newly Divorced couple
ارزش ده سال را، از زوج هائی بپرس که تازه از هم جدا شده اند
To realize The value of four years, Ask a graduate
ارزش چهار سال را، از یک فارغ التحصیل دانشگاه بپرس
To realize The value of one year, Ask a student who Has failed a final exam
ارزش یک سال را، از دانش آموزی بپرس که در امتحان نهائی مردود شده است
To realize The value of one month, Ask a mother who has given birth to a premature baby
ارزش یک ماه را، از مادری بپرس که کودک نارس به دنیا آورده است
To realize The value of one week, Ask an editor of a weekly newspaper
ارزش یک هفته را، از ویراستار یک مجله هفتگی بپرس
To realize The value of one hour, Ask the lovers who are waiting to meet
ارزش یک ساعت را، از عاشقانی بپرس که در انتظار زمان قرار ملاقات هستند
To realize The value of one minute, Ask a person who has missed the train, bus or plane
ارزش یک دقیقه را، از کسی بپرس که به قطار، اتوبوس یا هواپیما نرسیده است
To realize The value of one-second, Ask a person who has survived an accident
ارزش یک ثانیه را، از کسی بپرس که از حادثه ای جان سالم به در برده است
To realize The value of one millisecond Ask the person who has won a silver medal in the Olympics
ارزش یک میلی ثانیه را، از کسی بپرس که در مسابقات المپیک، مدال نقره برده است
Time waits for no one
Treasure every moment you have
You will treasure it even more when you can share it with someone special
زمان برای هیچکس صبر نمیکند
قدر هر لحظه خود را بدانید
قدر آن را بیشتر خواهید دانست اگر بتوانید آن را با دیگران نیز تقسیم کنید
To realize the value of a friend, Lose one
برای پی بردن به ارزش یک دوست، آن را از دست بده
Forward this letter to friends, to whom you wish good luck
این نوشته را به دوستان خود یا هر کسی که برایش آرزوی خوشبختی دارید، ارسال کنید
Peace, love and prosperity to all
صلح، عشق و کامیابی ارزانی همگان باد
به جا چشمام قلبم اما پیش توست تا همیشه
فاصله بین من و توتا کجا دنباله داره
قسمت این بود که جدا بمونیم از هم تا همیشه
روز موعود مطمئن باش که زیادم دور نیست
من کنار تو، تو مال منی تا همیشه
نمیدونم که کجا و با که هستی نمیخوامم که بدونم
با تو من خونه ای ساختم توی قلبم تاهمیشه
مگه تو نخواستی قول من و تو بمونه پابرجا
من که موندم ولی از تو خبری پیدا نمیشه
یه روزی یه وقت یه جایی چشم من میافته تو چشمای تو
اما این همون خیاله که با من هست تا همیشه
نمیخوام که نا امیدی بشینه تو قلب خستم
چه دیدی خدا رو شاید بشی مال من همیشه
روز موعود مطمئن باش که زیادم دور نیست
من کنار تو، تو مال منی تا همیشه
دلم تنگ شدهها را، عاشقتمها را…
این جملهها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمیکنی!
باید آدمش پیدا شود!
باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!
سِنت که بالا میرود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکردهای و روی هم تلنبار شدهاند!
فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمیتوانی با خودت بِکشیاش…
شروع میکنی به خرج کردنشان!
توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی
توی رقص اگر پابهپایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند
توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد
در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خندهات انداخت و اگر منظرههای قشنگ را نشانت داد
برای یکی یک دوستت دارم خرج میکنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ میشود خرج میکنی! یک چقدر زیبایی یک با من میمانی؟
بعد میبینی آدمها فاصله میگیرند متهمت میکنند به هیزی… به مخزدن به اعتماد آدمها!
سواستفاده کردن به پیری و معرکهگیری…
اما بگذار به سن تو برسند!
بگذار صندوقچهشان لبریز شود آنوقت حال امروز تو را میفهمند بدون اینکه تو را به یاد بیاورند
و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...
وقتی میدانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...
و نفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛
به بازیش میگیریم هر چه او عاشقتر، ما سرخوشتر، هر چه او دل نازکتر، ما بی رحم تر.
تقصیر از ما نیست؛
تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شدهاند
به خاطر تمام الطاف و نعمت هایی که به من دادی، تو را سپاس می گویم.
و از تو می خواهم که مرا یاری کنی تا تمام صفات خوب و زیبا را در وجودم شکوفا
که او مرده است
اوشمال من بود و جنوب من
اشتباه می کردم
همه را دور کن
چرا از این پس چشم به دیدنشان نخواهم گشود
.....او رفت.....
خاطرات با تو بودن را با یادت
یاد می کنم
و باور می کنم که...
زندگی در راه است.
نه هست هاي ما
چونان که بايدند
نه بايد ها…
مثل هميشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض مي خورم
عمري است
لبخند هاي لاغر خود را
در دل ذخيره مي کنم:
باشد براي روز مبادا!
اما
در صفحههاي تقويم
روزي به نام روز مبادا نيست
آن روز هر چه باشد
روزي شبيه ديروز
روزي شبيه فردا
روزي درست مثل همين روزهاي ماست
اما کسي چه ميداند؟
شايد
امروز نيز روز مبادا باشد!
¤¤¤
وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما
چونانکه بايدند
نه بايد ها…
هر روز بي تو
روز مبادا است!
| :قالبساز: :بهاربیست: |









